تبليغاتX
پاييــــزان
روزهای عاشقی بی دلیل ...

یه روزی میاد ، دلت واسه همین روزهای بی بهونه هم تنگ میشه !
یه روزی میاد ، دلت تنگ میشه واسه هر چی دادو دعواهای عاشقونه و بهونه های الکی برای دعوا کردنه !
یه روزی میاد ، دلت واسه همین شهر پر خاطره ، دلت واسه همین دیوارهایی که پنجه به تنهاییهاشون کشیدی ، تنگ میشه .
یه روزی میاد ، دلت می خواد داد بزنی و نمی تونی ! دلت می خواد بری یه پاییزان تمام عیار رو ببینی و به خودت ببالی که هنوز هم دلت بهاریه ، ولی نمیشه ! یعنی دیگه اصلا تو انتظار بهارهای دوباره و عیدانه های بی بهانه نمی مونی ! می مونی چه کنی با این همه سنت از یاد رفته ! با این همه سفره های بی هفت سین و با این همه سبزه های تنهای همیشگی !
شاید به همین خاطره که این روزهای نو شدن های بی دلیل منو بیشتر از قبل یاد پاییزانهای همیشگی میندازه ...چون دلم می خواد تو این روزهای عاشقی بی دلیل ! همینطوری روبروت بنشینم و حس نگاه ناتمامی رو تجربه کنم که می تونه تا ته دلت بره ولی نمی تونم !

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 16:10 توسط مهتاب السادات حسینی / | موضوع: دست نوشته ها