گاهی اوقات چقدر گفتن و نوشتن از تو سخت میشه . گاهی اوقات چقدر همه چیز این زندگی سخت میشه ! به نظرت با چه جمله ای ، با چه عبارتی ، اصلا با چه کلامی باید از تویی که نیستی و همیشه هستی ، هستی و هیچ وقت نیستی ، گفت و نوشت . گفت و نوشت . گفت و نوشت ...
این روزهای انفرادی همیشگی پر از یادهای تنهایی توست . مرد تنها! گاهی اوقات دلم برای نبودن ها و همیشه بودن هایت هم تنگ می شود . گاهی اوقات دلم تا آسمون یه ناکجا آباد تنهایی پر میکشه ، فقط برای اینکه یادش بره ، یعنی سعی کنه که یادش بره یه روزی عاشق تو بوده و اسیر .... و حالا ... میدونی چیه ؟ گاهی اوقات از این همه آزادی دلم میگیره ! از خودش بپرسی ، میگه می تونم به هر جایی که می خوام برم ، به هر کسی که می خوام سر بزنم و به خونه هر از دست رفته ای سرک بکشم تا ببینم هنوز هم دلش به هوای من میزنه یا نه ، ولی ... گاهی اوقات این دل هم از این همه آزادی دلش می گیره ...
خنده داره مگه نه ؟ همه دنبال یه ذره هوای آزاد ، بهونه ی یه نفس تو هوای رهایی مطلق هستند و من هر روز بیشتر از روز قبل دلم می خواد اسیر تو باشم . میدونی چیه ؟ گاهی اوقات از این همه آزادی بی دلیل ، از این همه پراکندگی بی بهانه دلم می گیره . حالا گیریم این روزها ، روزهای عید و شادی و آزادی باشه ... اصلا چه فرقی می کنه ؟ مهم اینه که تو این روزهای انفرادی همیشگی جای یه چیزی تو این دل آباد خراب شده خالیه .... جای یه چیزی ... نه ! یه نگاهی که سالهاست رو پهنه ساحل دیوونگیهام جا خوش کرده و منواز این روزگار و روزگار رو از این منِ تنها می ترسونه !
مرد تنها ! سال نو مبارک ! همیشه اولین کار بعد از لحظه سال تحویل ،گرفتن شماره تو بود و امسال ... باز هم مثل تموم سالهای بی تو بودنم ، غریبه ها سال نو رو بهم تبریک گفتند و تو ... نبودی !